بایگانی: شعر

ای خونین چشم

محمود درویش
صبورم در کشوری که تمام ساکنینش
با جوشش خشم زنده‌اند
ریشه‌هایم ...
قبل از تولد زمان پا گرفتند
و قبل از شکوفایی روزگاران
قبل از سرو و زیتون
و قبل از رشد شاخه‌ها
کارت شناسایی     بنویس! من عربم شماره‌ی شناسنامه‌ام پنجاه‌هزار هشت کودک دارم و نهمین‌شان، در تابستان آینده می‌آید! آيا خشمگینی؟ *** بنویس! من عربم و با دوستان کارگرم در کارگاهی کار می‌کنم هشت کودک دارم قرص نانی برایشان درمی‌آورم و لباس‌هایی و دفتری از سنگ … و به صدقه‌های درگاهت توسل نمی‌جویم، و پست […]

فلسطین آخرین سنگر

محمدعلی سپانلو
فلسطین آخرین سنگر
برای ارزشی کمیاب
برای چشم پوشیدن
برای ترک کردن، دیر جوشیدن
برای رد هر صلحی؛
فلسطین آخرین سنگر
و تنها پایگاه رزم با مسخ شیاطین است
فلسطین سرزمین ماست   فلسطین انعکاس روزهایی که از دریا به آن سوی زمان جاری است فلسطین گردش خوابی که در چشمان ما، نوبت به نوبت باز می‌گردد و خوابی در حقیقت‌های بیداری است؛ فلسطین خون‌بهای عشق و در فصل شراب سرخ فلسطین جامی از گرماست فلسطین سرزمین ماست   سرود حیرت و اندوه سرود […]

یادداشت‌هایی بر شکست‌نامه

قصیده‌ای از نِزارقَبانی
خبر مرگ آورده‌ام برای شما
خبر مرگ آورده‌ام برای شما
خبر مرگ نهایت اندیشه‌ای را که رهنمون شد به شکست ...
    قصیده‌ی «یادداشت‌هایی بر شکست‌نامه» در روزهای پس از جنگ شش‌روزه‌ی اعراب و اسرائیل، نوشته و منتشر شد و خشم کور عموم حاکمان عرب را برانگیخت. در نتیجه به صورت قاچاق وارد هر یک از کشورهای عربی می‌شد و مخفیانه به چاپ می‌رسید و سینه به سینه نقل می‌گردید. «یادداشت‌هایی بر شکست‌نامه» را که در […]

بر شانه‌ترین اندام‌های جهان

اشعاری از شاهین شیرزادی
معرفی ِ خودنوشتِ شاعر: البته هر کسی نامی دارد و روزی به دنیا آمده است و احتمالاً در این میان درسی هم خوانده است و شغلی هم دارد. من هم از این ماجرا مستثنی نیستم. متولد ۱۳۶۸. دانش‌آموختهٔ کارشناسی ادبیات و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان‌شناسی در دانشگاه تهران و معلم زبان و ادبیات فارسی در […]

هفت ترانه از: «چرکین جامگان»

ترانه‌هایی از کارگران معدن/ مترجم: جابر عناصری
هر چند از مرگ گزیری نیست، اما خفتن به گورگاهی کنده شده بر دل صخره‌های سیاه زغال‌سنگ هم چندان دلپذیر نیست. چراکه چشم گشوده‌ای به بوم سیاهِ نقّاشی سرنوشت و تقدیرت که جان کندن است و چشم دوخته‌ای بر سنگ‌های سیاه زغال و آيا انصاف است که بمیری و چالت کنند در آغوش همان سیاهی‌ها؟
 مقدمه‌ای از مترجم ترانه‌ها     مقدمه[1]: دیرگاهی است که از عمق جان به مفهوم عدالت می‌اندیشم که چه بی‌مُسّمی لفظی است و بی‌اعتبار مصداقی که جز در ذهن جمعی خوش‌باور، در تار و پود اندیشه‌ی احدی نمی‌گنجد یا لااقل در ذهن من نمی‌پاید ـ جز به ایّام رهایی موقت گریبانم از پنجه‌های خوفناک اندیشیدن […]
صفحه 10 از 12« بعدی...89101112

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (17)