بایگانی: داستان‌ها و نقدها

تسلیم صحنه‌آرایی خطرناک نمی‌شوم

نگاهی به کتاب «نه‌چندان زیبا، با هوشی متوسط» اولین رمان محمدجواد صابری
کاوه میرکاویانی| «مبارزه کردن دیگر خیلی سخت شده» آن هم در زمانه‌ای که مبارزان یا خاموش شده‌اند، یا آن‌گونه که راوی رمانِ «نه‌چندان زیبا، با هوشی متوسط» می‌گوید به سندرم بدبینی دچار هستند. بدبینی‌ای که بعد از حوادث سال ۸۸ و انتخابات آن سال، سراغ خیلی‌ها آمد تا از امکان‌های اصلاح و تغییر ناامید شوند […]

مرگی که با تولد آغاز شد

"برای مرگ نام دیگری انتخاب کن، نوشته محمد پروین است که در تابستان۱۳۹۵ توسط نشرعلم منتشر شده است. احمد هاشمی نگاهی دارد به این رمان.
مرگی که با تولد آغاز شد نگاهی به رمان «برای مرگ نام دیگری انتخاب کن»، نوشته محمد پروین «هرچقدر هم زور خودت را بزنی، باز همان اتفاقی می‌افتد که باید بیفتد. حالا چه امروز که صبح کمرنگ اردیبهشت است یا فردا که باز صبح کمرنگ اردیبهشت است.» نویسنده رمان «برای مرگ نام دیگری انتخاب کن» […]

نقد داستان «بمباران»

  سالی از من نگذشته بود دامنم بوی شکوفه داشت زمین سنگین بود گروه خصم زخم کین داشت شعله جنگی را احیاء می‌کرد.   بمباران برش بسیار کوتاهی است از یک زندگی ساده و معمولی. آنچه در این داستان مهم جلوه می‌کند، دیدنِ ورای حوادث روزمره و مشاهده‌ی شرایط اجتماعی و فرهنگی انسان‌هایی است که […]

بمباران

منوچهر کریم زاده
تازه سر سفره نشسته بودیم که برق رفت. مادرم گفت «خدا بخیر بگذرونه. باز اومدن رو سر مردم بمب بریزن.» امید را از رو زانوم بلند کردم و دادم به دست زنم که نزدیکم نشسته بود و پا شدم کنار دیوار ایستادم. «شما هوای بچه‌هارو داشته باشین که پانشن تو تاریکی راه بیفتن تا من […]

وقتی خورشید چیزی برای کشتن باقی نمی‌گذارد

نگاهی به رمان «فصل مهاجرت به شمال» نوشته طیب صالح
«فصل مهاجرت به شمال» طغیانی است که منجر به هیچ می‌شود. طغیانی که ماحصل آن اِنفعالی محتوم برای سرزمینی است که پس از ۶۰ سال زیر پای شمال بودن، همچنان جنوبی‌ترین سرزمین جنوب به شمار می‌رود تا اگر چه مصطفی سعیدهایی از دل آن بیرون آمده باشند اما دست آخر اگر در بازی شمال استحاله نشوند، به ناچار خود را به دست نیل می‌سپارند تا پیش از آنکه در اشکِ ناتوانی غرقه شوند، در اعماق رودی تاریخی بروند که مارپیچ می‌رود و خبر از دیواره‌های مصنوعی شمال در اطراف آن نیست.
روح‌الله سپندارند: «چقدر آب اینجاست و چه سبزه‌زارهای پهناوری! چقدر رنگ! بوی اینجا غریب است، مثل بوی تن خانم رابینسن. صداها چه ترد و لطیف است، مثل خش‌خش بال پرندگان. اینجا جای منظمی است، خانه‌ها، کشتزارها و درخت‌هایش طبق نقشه ردیف شده‌اند. نهرها هم مارپیچ نیستند، بلکه بین دو دیوارهٔ مصنوعی جاری‌اند. قطار هر چند […]
صفحه 1 از 3123

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (24)