بایگانی: افلاطون

هنر، عشق، زیبایی/ زهرا رهنورد

زهرا رهنورد
جشنی سرشار از شادمانی و پایکوبی و بسیار مجلل و با حضور خدایان، در باغ زئوس برپاست و لحظه‌ای که آفرودیت، الهه‌ی زیبایی، زاده شد...
زندگی ظاهر و متجلی شده است، خدایان که نیکبخت و شادمان‌اند، جشنی برپا می‌کنند [و] چون روح در طلب چیزی برتر یعنی نیکی برآمده است، اروس (عشق) پدیدار می‌گردد.
هنر، عشق، زیبایی[۱] یکی از قدیمی‌ترین و دلپذیرترین مباحث قلمرو فلسفه و هنر، مبحث هنر و زیبایی است. شاید بتوان گفت همه‌ی ادیان در قلمرو فلسفه، از دوره‌ی حکمای یونان باستان، به نوعی به مبحث فوق ابراز علاقه کرده و به انحاء مختلف در باب آن سخن‌پردازی کرده‌اند. مبحث هنر، عشق و زیبایی سرشار از […]

هنر، عشق، زیبایی/ زهرا رهنورد

زهرا رهنورد
هنر، عشق، زیبایی[۱] یکی از قدیمی‌ترین و دلپذیرترین مباحث قلمرو فلسفه و هنر، مبحث هنر و زیبایی است. شاید بتوان گفت همه‌ی ادیان در قلمرو فلسفه، از دوره‌ی حکمای یونان باستان، به نوعی به مبحث فوق ابراز علاقه کرده و به انحاء مختلف در باب آن سخن‌پردازی کرده‌اند. مبحث هنر، عشق و زیبایی سرشار از […]

سمپوزیوم افلاطون

اشعاری از حمیدرضا عرفانی‌فر
عکس دونفره کاش یقه پیراهنم را درست می‌کردم کمی بیشتر لبخند می‌زدم کاش دستت را می‌گرفتم و این‌قدر حواسم پرتِ پر کشیدنِ دُرناها نبود   اگر می‌دانستم این اولین و آخرین عکس دونفره ماست داستانش را به خط میخی حک می‌کردم پای لوح ِ هخامنشی       نه از کافه‌ها ردّ پایت روی برف […]

این منم، بالرینی محبوس

درباره «چهره‌یِ اُرفه» اثر الیویه پی-ترجمه سمیرا رشیدپور
اُرفه چیزی نیست جز شهامت ادا شدن آرزوهای انسان آرزومند. سکوتی که امکان به صدا درآمدن دیگران را فراهم می‌آورد. او زنده شده است تا هماهنگی میان انسان‌ها را، هماهنگی‌ای که یک مردم را درست به خاطر ارتباطاتی که به عنوان غریبه‌ها با یکدیگر برقرار می‌کنند به واحدهایی معنایی تبدیل کند.
حمید ملک‌زاده: «من همانی نیستم که شما منتظرش هستید، من از دری دیگر اشتباهی وارد اینجا شده‌ام. من هیچ ایده‌ای ندارم. هیچ ایده‌ای! درباره حرف‌هایی که می‌خواهید از من بشنوید بدانید که یادم رفته. من این‌جا را هم ترک خواهم کرد، هیچ امیدی نداشته باشید»(۲۶) و درست دو صفحه بعد «هرآن‌چه به شما می‌گویم همواره خیالِ […]

دیو-خدای بازار و دست نامرئی

سلسله نوشتارهایی در باب تراژدی
مارکس با شناخت روابط کالایی و روح سودازده جهان سرمایه‌داری بر آن شد از ذهن آدمی یاوه‌زدایی کند و نشان دهد هیچ امر مقدسی نمی‌تواند در برابر قدرت ویرانگر سرمایه ایستادگی کند و به این دلیل هر چه مقدس است دود می‌شود و به هوا می‌رود...
محمد آقازاده: آدمی هنوز در چنگال جهان اسطوره‌ای گرفتار مانده است و راه گریزی از آن نمی‌یابد، هر آنچه برساخته خود اوست بر نیروهای پنهانی ارجاع می‌دهد، حضور و حاضری دارند ولی از منظر شناخت تن به ذهن نمی‌دهند تا معرفتی را فعال کند که ساختار اسطوره در هم می‌ریزد. مفاهیمی مثل «بازار»، «رقابت آزاد»، […]
صفحه 1 از 3123

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (12)