بایگانی: انتخابات 88

هشت سال…خیلی بعد

لیلا پاپلی یزدی
پیر شده‌ام به وضوح. دیگر آن آدم قبل نیستم. دسته‌دسته موهای سپید یک شبه لای شبق‌های پیشین می‌روید. از پله که بالا می‌روم نفسم می‌گیرد و چروک‌های ریز عرصهٔ زیر چشم‌هایم را ساحت تاخت و تازشان می‌کنند. برای زن‌ها، میان‌سالی معنای مشخصی دارد. به‌ یک‌باره جامعه برایت امن می‌شود. صدایت می‌کنند «مادر!» یا «حاج خانوم!». […]

شجریان یا سعید طوسی؛ مسئله این است

در روزهایی که فرمان آتش‌ها صادر می‌شود؛ شاید صحبت از «ربنا» موضوعیتی نداشته باشد چرا که «ربنا»ی شجریان دیگر جایگاه خودش را به دست آورده است؛ اما این سؤال دوباره مطرح می‌شود که سعید طوسی یا شجریان؟‌ مسئله این است. در چنین زمانه‌ای، موضوعِ «انتخاب» از میان این دو، اهمیت دارد، نه به واسطهٔ نام‌ها، بلکه به دلیل آنکه بدانیم کدام سمت ایستاده‌ایم. دست‌کم ما می‌دانیم سمتی ایستاده‌ایم که هنرمند محبوبش، در میانه خون‌های سال ۸۸، از عمق جانش این آوا را فریاد زد: «تفنگت را زمین بگذار». حالا در روزهایی که خیلی‌‌ها دوباره تفنگ‌هایشان را پر کرده‌اند انتخاب میان آن دو گانه اهمیت دارد.
کاوه میرکاویانی: ماه رمضان امسال هم به نیمه راه رسید و دیگر کسی انتظار شنیده شدن «ربنا»ی شجریان را، از صدا و سیما نخواهد داشت؛ امسال هم کنار سفره‌های افطار ایرانیان، جای خالی‌اش در رسانه‌ای خالی است که نام «ملی» را یدک می‌کشد اما به خواست‌های ملی توجهی ندارد. بی‌جهت هم نیست که گاه و بیگاه […]

حدیث بی‌قراری جمهور

با یاد میرحسین و یارانش 
بازی کنید
از باختن نهراسید
شکست هرگز حقارت نیست
این کهنه قصه را زنجیرهای پاره به من گفتند
(نصرت رحمانی)
  میراصغر موسوی: سخن بر سر شرکت در انتخابات ریاست جمهوری و شوراها نیست، این انتخابات نیز با موفقیت برگزار خواهد شد و چه بسا، بار دیگر مکانیسم حماسه‌سازی فعال شود تا رأی میلیونی شهروندان را مانند مشت بر‌ دهان ما و چون پتک بر سر آمریکا بکوبد. حماسه‌سازان ایرانیِ متخصص در امرِ انتخابات به […]

انگشت‌های اتهام نشانه رفته‌اند

روایتی از خطابه‌ی یک مادر در حضور میرحسین موسوی
درنگ| پیش از این یادداشتی از میراصغر موسوی با عنوان «از رنجی که می‌برد» در سایت درنگ منتشر شد؛ یادداشتی که روایتی از سه دیدار با میرحسین موسوی در سه بازه از تاریخ پس از انقلاب بود؛ یکی از آن روایت‌ها، دیداری پس از انتخابات سال ۸۸ را شرح می‌داد که نگارنده همراه با مادر […]

زمانی برای زاییدن صندوق‌های رأی

لیلا سمیعی
وقتی صبح روز بعد صندوق‌ها می‌زایند،
همه به هم نگاه می‌کنند:
- بیست و چند سال است که حرف نزده است.
مأمور شمارش آراء با صدای بلندی نامش را می‌خواند:
- لالو
همه به هم نگاه می‌کنند: – بیست و چند سال است که حرف نزده است! لبانش پیچ خورده به هم دوخته شده است. انگار تلاش می‌کند جلوی فریادش را بگیرد. در تنهایی چشم‌های دریده‌اش، شیطان را می‌بیند که درد می‌کشد. ترس می‌گوید: – یک نفر همیشه تعقیبت می‌کند با خود زمزمه می‌کند: – هنوز دنبالم […]
صفحه 1 از 212

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (9)