بایگانی: جاسوس

در آستانه فروپاشی یک ملت

علی سروش
  یازده شب، به بستر رفتم، که اگر شد، چهار چهار و نیم برخیزم و دو ساعتی رابه پیاده روی بدهم. نیم ساعتی از این شانه به آن شانه شدم، نشد. نیمه قرصی که پاره ای شب‌ها می‌خورم، خوردم. اثر نکرد. بر می‌خیزم. ساعت دوازده و نیم شده. می‌روم اتاق بالا که محل کارم است. حالا […]

شهر هرت که نیست… تهران است!

میراصغر موسوی
  …ای بابا چرا همچین می‌کنی، تو که اینجوری نبودی. از چی می ترسی آخه، خبری نیست، چیزی نشده. همه جا در امن و امان است. یک نگاه به دور و برت بنداز. نه دَدی هست نه دیوی، و حتی نه عَدویی. روزگار عشق وصفاست. همه با هم دوست و رفیق و برادریم. عراق کشور […]

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (15)