بایگانی: حماسه

خنیاگر عشق، رهایی، جاودانگی: ا. بامداد

م.ح (نازلی)
شاعرانگی را پیوند می زند به آزادی، آنچنان پیوندی که گسستش را نه به ظلم، نه به دشنه، نه به تاریکی، نتوان کرد. چه خود معتقد بود شعر گویا ترین سند تلقیات اجتماعی هر شاعری است. الگوی شعر شاعر امروز را زندگی معرفی میکند. او حضور انسان را آبادانی میداند و هراس میکند از مردن در سرزمینی که بهای آزادی آن به افول رفته است. نامش را وقتی عشق صدا میزندش زیبا ترین کلام جهان میداند و زاییده می‌شود از نخستین نگاه عشق! 
در اوایل قرن ۱۴ چشم به جهانی گشود تا سالهای نوجوانی و جوانی اش نظاره گر جنگ‌های ویرانگری باشد که انسانیت نه به کام مرگ بلکه توسط انسان‌ها بلیعده شد. او یگانه آفریننده شعر منثور بود. شاعری چموش که بر دیوار‌های گرد گرفته شعر شلنگ انداخت. همانگونه که واژه‌ها را از قید میرهانید، آزادی را […]

نفرت عاشقانه در فراموشی تز یازدهم

سلسله نوشتارهایی در باب تراژدی
وقتی در سودای قدرت و حفظ وضع موجود دل از حماسه برمی‌گیریم به ناچار در ساحت اخلاق سقوطمان را به تماشا می‌گذاریم، در بازی مرام و بی‌مرامی خود را افشا می‌کنیم، خطاهایمان بدون آنکه ما بخواهیم ناخودآگاهمان را افشا می‌کند، شاید ما می‌خواهیم روزنامه‌هایمان تعطیل و یا هیچ شوند، شاید مرگ هنر را می‌طلبیم، نفرت عاشقانه، راه عمل را می‌بندد در حالی که انسان تراژیک آزادی‌اش را مبدل به فضیلت نمی‌کند.
محمد آقازاده: انسان تراژیک در وضعیتی که روح حماسه در جهان فراموش شده است با وضعیت بغرنجی روبروست، خود را در محاصره دورویی‌ها، فرصت‌طلبی‌ها و خوشباشی‌های بی‌لذت می‌بیند، دل به دریا می‌زند تا با وثیقه گذاشتن زندگی و جانش، تلاطمی در جهان در اندازد، ولی حس می‌کند در صحنه پر از تماشاگر، در حالی که همه […]

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (10)