بایگانی: خودکشی

خود را خودکشی کردن

«خود را خودکشی کردن: باز هم از زبان و سیاست»
چه کسی گمان می‌کرد روزی این غلط مسلم دستوری از روی کاغذ پر بکشد، به فعل درآید، و بر دهان پرخون و زبان چاک‌چاک ملتی بنشیند که هر دم و ساعت شاهدند جهان‌پهلوانشان خودش را خودکشی کرده، جوانشان در زندان خودش را خودکشی کرده، ماموری در زندان با داروی نظافت خودش را خودکشی کرده، آن یکی کجا و آن دیگری کجا خودش را خودکشی کرده؟
«خود را خودکشی کردن: باز هم از زبان و سیاست» سایه اقتصادی نیا یکی از اشتباهات رایج در زبان کودکان و نوآموزان زبان فارسی تشخیص افعال لازم و متعدی است. مثلاً فعل «خودکشی کردن» را، که لازم است و به مفعول احتیاج ندارد، به صورت متعدی به کار می‌برند و برای آن مفعول می‌آورند و […]

اسطوره ملت/ مینو بدیعی

ملتی که باید اسطوره ای همچون تختی داشته باشد
جلال آل‌احمد، نویسنده شهیر ایرانی که خود نیز چند سال بعد از تختی به نحو مرموزی درگذشت، در مقاله‌ای که سال ۱۳۴۷ منتشر کرده بود، با اشاره به مراسم سوگواری تختی می‌نویسد: «از آن همه جماعت هیچ کس، حتی برای یک لحظه، به احتمال خودکشی فکر نمی‌کرد.»
اسطوره ملت مینو بدیعی برتولت برشت نمایشنامه نویس و کارگردان مشهور آلمانی گفته ای دارد تحت این مضمون : بدبخت ملتی که به قهرمان نیاز داشته باشد .اما ملت هایی هستند که هنوز نیاز به اسطوره و قهرمان دارند برای اینکه خود هنوز با جهل و نادانی و کم سوادی خویش و… برخورد نکرده اند […]

قفس آهنین

برای دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه تهران که خودکشی کرد
روح‌الله سپندارند: خلبان اردنی «معاذ الکساسبه» که به جنگ با داعش رفته بود، هواپیمایش سقوط می‌کند و خودش اسیر داعش می‌شود. مدتی اسیر بود و عکس‌ها و گفت‌وگوهایی از او منتشر می‌شد. داعش برای خودش رسانه دارد و مصاحبه می‌کند. خبرنگار داعش یک‌بار با او مصاحبه‌ای انجام داد و از عملیات و نیروهای ائتلاف سؤال […]

وسوسه

نویسنده: مدیا کاشیگر
می‌فهمم. حرف آخر هر شب همه را به من می‌زنید. همان‌طور که حدسش را می‌زنید، من این داستان را هر شب برای کسی که سوار ماشینم می‌کنم، تعریف می‌کنم و بعد ماجرا می‌رسد به آن‌جا که طرف، درست مثل شما، مجبورم می‌کند که قضیه آن پاسبان را هم تعریف کنم و عاقبت همه مثل شما به این نتیجه می‌رسند که بهتر است خودشان را اعدام کنند.
«پیرمرد و بازنشته. بیکارم و شب‌ها دلم می‌گیرد. این ابوقراضه را روشن می‌کنم و راه می‌افتم. مسافرکش نیستم، نه. اگر کسی چشمم را گرفت سوارش می‌کنم. و راستش را بگویم، شما را که دیدم، یک‌جوری شدم: یاد یکی از دوستانم افتادم، اصلاً با شما مو نمی‌زد. نمی‌دانم اسمش را شنیده باشید یا نه. در روزگار […]

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (26)