بایگانی: شاملو

خنیاگر عشق، رهایی، جاودانگی: ا. بامداد

م.ح (نازلی)
شاعرانگی را پیوند می زند به آزادی، آنچنان پیوندی که گسستش را نه به ظلم، نه به دشنه، نه به تاریکی، نتوان کرد. چه خود معتقد بود شعر گویا ترین سند تلقیات اجتماعی هر شاعری است. الگوی شعر شاعر امروز را زندگی معرفی میکند. او حضور انسان را آبادانی میداند و هراس میکند از مردن در سرزمینی که بهای آزادی آن به افول رفته است. نامش را وقتی عشق صدا میزندش زیبا ترین کلام جهان میداند و زاییده می‌شود از نخستین نگاه عشق! 
در اوایل قرن ۱۴ چشم به جهانی گشود تا سالهای نوجوانی و جوانی اش نظاره گر جنگ‌های ویرانگری باشد که انسانیت نه به کام مرگ بلکه توسط انسان‌ها بلیعده شد. او یگانه آفریننده شعر منثور بود. شاعری چموش که بر دیوار‌های گرد گرفته شعر شلنگ انداخت. همانگونه که واژه‌ها را از قید میرهانید، آزادی را […]

با «شاملو» می توان شاعر ماند

به مناسبت سالروز درگذشت احمد شاملو/ وحید اوراز
من خويشاوند نزديك هر انساني هستم كه خنجري در آستين پنهان نمي كند. نه ابرو به هم مي كشد نه لبخندش ترفند تجاوز به حق و نان و سايبان ديگران است. نه ايراني را به انيراني ترجيح مي دهم نه انيراني را به ايراني. [...] من انساني هستم در جمع انسانهاي ديگر بر سياره مقدس زمين كه بدون ديگران معنايي ندارم.
  احمد شاملو ( الف – بامداد ) در ۲۱ آذر ماه ۱۳۰۴ در خیابان صفی علیشاه تهران از مادری بنام کوکب عراقی و پدری حیدر نام که افسر ارتش بود متولد شد. نوزادی اش را در رشت و کودکی و نوجوانیش را در اصفهان – شیراز – سمیرم – زاهدان – خاش –  مشهد […]

دیگر «درنگ» جایز نیست

نویسنده: یکی از مردم درها و دریچه‌ها یک به یک بسته می‌شود تا دیگر صدایی به گوش نرسد؛ تا تنها صدای خودشان باشد و دیگران هیچ نگویند جز آنچه آنان می‌خواهند. این دریچه‌ها هر چند کوچک گاهی می‌توانست صدایی باشد از آن سوی دریچه که انگار هر روز به وخامت آن افزوده می‌شود. حالا درنگ […]

به من نگو لیدی‌گاگا

نویسنده:‌ محسن عظیمی
    به من نگو لیدی‌گاگا براساسِ داستان کوتاهِ «زنی که هر روز ساعت شش می‌آمد» نوشتهٔ گابریل گارسیا مارکز نوشتهٔ محسن عظیمی     بازی‌ها: زن مرد         مرد موزیکی گذاشته و هم‌ریتم موزیک پشت پیشخوان شروع می‌کند به نظافت کافه. با چهره‌ای گرفته بی‌هیچ صحبتی مثل مرده‌ای متحرک وارد کافه […]

بگذار در این کشتزار بگریم

نگاهی به شعر لورکا
نگاه لورکا رو به آینده است او دل به پیر گذشته نمی‌سپارد بل دل و گوش‌دل می‌سپارد به کودک فردا چراکه کودک فردا ما را منادی رازی خواهد بود. می‌داند فریفتن کودک آینده بسی سهل‌تر از فریفتن پیر گذشته است...
  قربان عباسی: فدریکو گارسیا لورکا را با ترجمه‌های شاملو و نیز خسرو ناقد شناختم. کتاب «در سایه ماه و مرگ» به ترجمه شیوای خسرو ناقد راهگشای من در شناخت لورکا بود. و دیدم که چقدر برداشت‌های اولیه من با برداشت‌های آن دو بزرگوار به طرزی غریزی نزدیک بود. لورکا برای من شاعر عشق بود و […]
صفحه 1 از 212

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (19)