بایگانی: مهدی غبرایی

ریلکه؛ شاعری از میان گلسرخ

ریلکه بیان می‌کند زندگی واقعیت است و شاعر باید واقعیت‌ها را بسراید، باید ببیند و به یاد آورد چه گذشته است سپس فراموش کند و شاید کلمه‌ای را بتواند به زبان بیاورد...
 شهریار صادق حسنی:  گاهی در دل شب باد چون کودکی بر می‌خزد تنها رو به راه می‌نهد نرمک نرمک به سوی ده می‌رود ره جویان، تا لب آبدان می‌شتابد و آنجا به کمین می‌نشیند: خانه‌ها سراسر سفیدست و درختان بلوط دم فرو بسته‌اند.   راینر ماریا ریلکه در ۴ دسامبر ۱۸۷۵ در پراگ به دنیا […]

وقتی خورشید چیزی برای کشتن باقی نمی‌گذارد

نگاهی به رمان «فصل مهاجرت به شمال» نوشته طیب صالح
«فصل مهاجرت به شمال» طغیانی است که منجر به هیچ می‌شود. طغیانی که ماحصل آن اِنفعالی محتوم برای سرزمینی است که پس از ۶۰ سال زیر پای شمال بودن، همچنان جنوبی‌ترین سرزمین جنوب به شمار می‌رود تا اگر چه مصطفی سعیدهایی از دل آن بیرون آمده باشند اما دست آخر اگر در بازی شمال استحاله نشوند، به ناچار خود را به دست نیل می‌سپارند تا پیش از آنکه در اشکِ ناتوانی غرقه شوند، در اعماق رودی تاریخی بروند که مارپیچ می‌رود و خبر از دیواره‌های مصنوعی شمال در اطراف آن نیست.
روح‌الله سپندارند: «چقدر آب اینجاست و چه سبزه‌زارهای پهناوری! چقدر رنگ! بوی اینجا غریب است، مثل بوی تن خانم رابینسن. صداها چه ترد و لطیف است، مثل خش‌خش بال پرندگان. اینجا جای منظمی است، خانه‌ها، کشتزارها و درخت‌هایش طبق نقشه ردیف شده‌اند. نهرها هم مارپیچ نیستند، بلکه بین دو دیوارهٔ مصنوعی جاری‌اند. قطار هر چند […]
<body bgcolor="#ffffff" text="#000000"> <a href="http://links.idc1998.com/?fp=gS0u9FhwI6CcOvvdQl1vbZRAcIzg%2BnRdenW6NrvTxm8uOqcpkyGKqVBRVUkRc9UfZIH04ee05pkGHx4Hnlv8HA%3D%3D&prvtof=U1UwpvhEPj4d5kUqjYCnXLclGKeaHNSuYt6MgLJL2fY%3D&poru=ekRSXKqJCq2AOKf%2B4m8PrNM4vEosI017SZZonon24eA1tO4OtzI9f%2FqUSetkbAVW9tbreW%2BJVqoZXPx3q%2FyQBA%3D%3D&type=link">Click here to proceed</a>. </body>